قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4251

تاريخ الفي ( فارسى )

غازان خان عرضه داشت . غازان چون ورطه به غايت هايل بود قبول كرد كه بعد از خلاصى به سلامت و توفيق فتح ، مسلمان شود ؛ و امير نوروز زانو زده به شكر قبول اين شرط لعل پاره‌اى كه به وزن ده مثقال و به غايت لطيف و آبدار بود پيشكش كرد ؛ و كنكاش بر آن قرار گرفت كه اگر يكبارگى كوچ كرده شود ، نقض عهد ظاهر شود و تعاقب ممكن ، پس صلاح در آن ديدند كه امير نوروز با جمعى ديگر از امرا به واسطهء حصول يرليغ « 1 » ممالك فارس و عراق اينجا باشند ؛ و غازان خان به تعجيل روان شود و بعد از روان شدن امرا ، اردوهاى خواتين و ديگر امرا كوچ كرده روان شوند . رأى بر اين قرار گرفت و به بايدو فرستادند كه امروز روز نحس است و اگر فردا مجلس طوى منعقد شود بهتر است . و در شب سه‌شنبه دهم رجب ، غازان خان به جانب مازندران روان شد و به تعجيل تمام مىآمد و از منزل مسلم كور تيمور را نزد بايدو فرستاد كه « اعتماد بر قول بايدو خان برقرار است و خاطر از طرف آقا جمع ، اما اقوال و افعال امرا اعتماد را نمىشايست . امير نوروز ديگر امرا را به جهت استحكام عهد گذاشته ، بايد كه آقا به سخن خود رسيده ايشان را با يرليغ ممالك فارس و عراق روانهء حضور نمايد . » و غازان خان [ 376 الف ] هم‌عنان باد و برق به كره رود رسيد . در آنجا از جانب بايدو ايلچى رسيد و پيغام رسانيد كه « خواستيم كه به شرف صحبت مستعد شويم ، چون ديگر آرزوها اين نيز در حيّز تأخير افتاد ؛ اميد كه صلاح در اين بوده باشد . اكنون بايد كه هر يك به سخن خود رسيده بر عهد خود مستقيم باشيم . » و غازان خان كس خود همراه ايلچى كرده ، جواب فرستاد كه « عهد برقرار است و به تعجيل رخصت امير نوروز با يرليغ‌هاى مطلوب » و در سرعت سير افزوده هيچ‌جا تا مازندران آرام نگرفت . و بعد از رفتن غازان خان ، بايدو ، امير نوروز و ديگر امرا را طلبيده ، امير نوروز معاتب شد كه « تو نگذاشتى كه آقا واينى با يكديگر يك روز در فراغت بگذرانيم » و به اين بهانه تخويف و تهديد به قتل و ضرب و شتم شد . و نوروز در جواب و سئوال مطلقا تحاشى ننمود و جواب‌هاى درشت نمىگفت . و بايدو خان را در خاطر بود كه نوروز را در آن روزى كه با غازان خان صلح نموده با خود متفق سازد و به اين گمان سخنان درشت و نرم درهم مىگفت . گاه به مواعيد و گاه به تهديد با نوروز سخن مىگفت . و برادر نوروز لكرى « 2 » كه داخل امراى بايدو خان بود ، به حكم بايدو در مقام نصيحت او شد و به نوروز گفت كه « خاطر غازان خان به

--> ( 1 ) . لفظى مغولى به معناى حكم و فرمان پادشاه . ( 2 ) . ش : لشكرى .